عطا ملك جوينى
274
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
و بمباركى در روز شانزدهم ذى الحجّه سنهء اربع و خمسين و ستّمائة مراجعت فرمود كامياب و كامران ، و بنهء ركن الدّين را با حواشى و مواشى در قزوين ساكن كردند و لشكر او را متفرّق بامرا سپردند و ركن الدّين در بندگى پادشاه بجانب اردو كه در حدود همدان بود ملازم « 1 » و از معتمدان خويش دو سه كس را در مصاحبت ايلچيان پادشاه بجانب قلاع شام روان فرمود تا كوتوال آن را « 2 » آرند و خزاين آن در قلم گيرند و آن قلاع را باسم بندگان پادشاه محافظت مىكنند تا بوقتىكه چتر فلك سراى « 3 » پادشاه بدان حدود و ديار رسد مصلحت آن فرمان شود ، و ركن الدّين منظور عاطفت و مرحمت پادشاه بود ، در اثناى اين حالات ركن الدّين بر يكى از بنات اراذل « 4 » اتراك عاشق شد و مجنونوار خطّهء ملك بخطبهء او بدل كرد تا بوقتىكه بفرمان پادشاه او را به دو دادند ، روزى در مجلس شراب اين رباعى از مطربان درخواست شاها بدرت بزينهار آمدهام * * وز كردهء خويش شرمسار آمدهام « 5 » اقبال تو آورد مرا موى كشان * * ورنه بچه كار و بچه بار آمدهام و از ديگ سودا هوس « 6 » فحول شتران بختى پختى « 7 » و دايما با هركس كه معرفتى داشتى گفت و شنيد از آن مىكردى ، روزى پادشاه او را بدين سبب صد سر شتر ماده فرمود قبول نكرد و گفت من كى انتظار استنتاج آن توانم كرد التماس سى فحل كرد و غرض از آن هوس نظارهء جنگ شتر
--> ( 1 ) د ط س افزودهاند : شد ، ( 2 ) كذا فى آ ح م ، د : كوتوال را ، ب ز ط س : كوتوالان را ، و لعلّه احسن ، ج ل : كوتوالان ، ( 3 ) كذا فى آ ، ط : فلكآساى ، ساير نسخ : فلكساى ، - رجوع بص 108 : 5 ، 112 : 9 ، 115 : 11 - 12 ، ( 4 ) كذا فى بعض النّسخ ، و فى بعضها : ارذال ، آ ندارد ، ( 5 ) د ط بجاى اين مصراع : جان بر كف دست بندهوار آمدهام ، ( 6 ) ب د ح ط افزودهاند : تحصيل ، ( 7 ) آ ز م س : مىپختى ،